معنی ناشکیب

معنی ناشکیب

5 بازدید
[ شِ ] (ص مرکب) بی صبر. بی قرار. (آنندراج). بی صبر. بی حوصله. درمانده. بی تحمل. (ناظم الاطباء). بی شکیب. ناشکیبا. نابردبار. بی تاب. مضطرب و جوشان و خروشان : همه شب به خواب اندر آسیب و شیب ز پیکارشان دل شده ناشکیب.فردوسی. کجات اسپ شبدیز زرین رکیب که زیر تو اندر بدی ناشکیب.فردوسی. برون کرد یک پای خویش از رکیب شد آن مرد بیداردل ناشکیب.فردوسی. ای دل ناشکیب مژده بیار کآمد آن شمسهٔ بتان تتار.فرخی. اگرچه ناشکیبی ای پریزاد نشاید خویشتن کشتن به بیداد.نظامی. ولیکن گرچه بینی ناشکیبش نبینم گوش داری بر فریبش.نظامی. خرد با روی خوبان ناشکیب است شراب چینیان مانی فریب است. نظامی. تو شبی در انتظاری ننشسته ای چه دانی که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت. سعدی. چون کنم کز دل شکیبایم ز دلبر ناشکیب چون کنم کز جان گزیر است و ز جانان ناگزیر. سعدی. بس که بود از غم او ناشکیب غنچهٔ گل گشته دل عندلیب. میرزا طاهر وحید (از آنندراج). - ناشکیب بودن از کسی یا چیزی؛ تاب دوری او را نداشتن. از او ناگزیر بودن. جدائی او را تحمل نکردن. از هجرش بی قرار و آرام بودن : همی داند که از تو ناشکیبم ولیک از بیم دشمن در نهیبم. فخرالدین گرگانی. جوانمرد بود از پدر ناشکیب چو بیمار نالنده از بوی سیب.نظامی. حرص تو از فتنه بود ناشکیب بگذر ازین ابله زیرک فریب.نظامی. ز شیرینی بزرگان ناشکیبند به شکر طفل و طوطی را فریبند.نظامی. || عاشق. عاشق بی قرار. دلداده. رجوع به ناشکیبا شود: در مزاج ناشکیبان گر فزایندهٔ غم است در مزاج مردم آزاده جز غمکاه نیست. ادیب پیشاوری. گلت را عندلیبان صدهزارند رخت را ناشکیبان بی شمارند.وصال. - ناشکیب شدن از کسی یا چیزی؛ تاب دوری او نداشتن. دوری او را تحمل نکردن. از هجرش بی قرار و مضطرب و بی تاب شدن. از دیدنش ناگزیر و بی قرار بودن : چنان شد بر اورنگ خوبی و زیب که شد هرکس از دیدنش ناشکیب.اسدی.

کلمات هم‌قافیه با «ناشکیب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید