معنی ناشمرده
4 بازدید
[ شِ / شُ مُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) شمرده ناشده. بی حساب. نامعدود. که نتوان شمرد از بسیاری : همان کنجد ناشمرده فشاند کزین بیش خواهم سپه بر تو راند.نظامی. مشمر گام گام همچو زنان منزل ناشمرده باید شد.عطار.
کلمات همقافیه با «ناشمرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر