معنی ناسزاوار مرد
6 بازدید
[ سَ مَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) نااهل. نالایق : ز خوبی نگه کن که پیران چه کرد بر آن بیوفا ناسزاوار مرد.فردوسی. نه غیبت کن آن ناسزاوار مرد که دیوان سیه کرد و چیزی نخورد.سعدی.
کلمات همقافیه با «ناسزاوار مرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر