معنی ناسخ
5 بازدید
[ سِ ] (ع ص) آنکه حرف بحرف از روی چیزی می نویسد. (از معجم متن اللغة). آنکه هنر وی نوشتن کتابهاست. (از المنجد). آنکه کارش نسخه نویسی از روی کتاب و نامه است. (از اقرب الموارد). نویسندهٔ کتابی از روی کتاب دیگر. آنکه می نویسد و نسخه برمی دارد. (ناظم الاطباء). استنساخ کننده. (فرهنگ نظام). نسخه کننده. (مهذب الاسماء). کسی را گویند که کتابها را استنساخ می نماید به اجرت. وراق. (از سمعانی). آنکه نسخه ای از روی اصلی نویسد. آنکه نسخه بردارد. که نسخه کند. رونویس کننده. ج، نساخ. || باطل کنندهٔ حکم سابق. (فرهنگ نظام). ردکننده. نیست کننده. (آنندراج) (غیاث اللغات). باطل کننده و نسخ کننده و زایل کنندهٔ چیزی و آورندهٔ چیز دیگر در جای آن. محوکننده. تغییردهنده. (ناظم الاطباء). ماحی. مزیل. عافی : پاسخ او به ناسخی بازدهی که در ظفر ناصر رایت حقی ناسخ آیت شری.خاقانی. اختر گردون ظلم را ناسخ است اختر حق در صفاتش راسخ است.مولوی. || (اصطلاح اصول و فقه) عبارت است از انتهاء حکم شرعی بطریق شرعی که متراخی باشند. (نفائس الفنون قسم اول ص ۱۴۲). || (اصطلاح حدیث) عبارت است از حدیثی که حکم شرعی را که بر او سابق بوده باشد رفع کند. (نفائس الفنون). در اصطلاح درایه: حدیثی است نبوی که مدلول آن رفع و ازالهٔ حکم شرعی سابق بر آن باشد و آن حکم رفع شده را منسوخ گویند: بر معرفت تفسیر و تأویل و قیاس و دلیل و ناسخ و منسوخ و صحیح و مطعون اخبار و آثار واقف. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۸).[ سِ ] (اِخ) (الـ ...) لقب ابوطاهر احمدبن علی بن عمربن سلمان الدقاق، از راویان حدیث است. رجوع به الانساب سمعانی ص ۵۵۱ شود.[ سِ ] (اِ) پارچهٔ ابریشمین که با رشته های طلا و یا نقره بافته شده باشد. (ناظم الاطباء). نسیج. (اشتینگاس).[ سِ ] (اِخ) امام بخش (شیخ...) لکنهوئی متخلص به ناسخ از شاعران قرن سیزدهم هندوستان است. وی به زبان اردو و فارسی هر دو شعر می سروده است. به روایت مؤلف صبح گلشن او را با خواجه حیدرعلی آتش مشاعره و مطارحه ای بوده است، وی به سال ۱۳۵۴ هـ . ق. درگذشت. از قطعه ای که در تهنیت جلوس محمدعلی شاه پادشاه لکنهو سروده است: ای سرافراز زمان تاجور کشور هند رشک دارا و فریدون، جم و اسکندر هند هفت سیاره بفرمان تو با هفت فلک هفت اقلیم به حکمت بود ای داور هند. رجوع به صبح گلشن ص ۴۹۲ شود.[ سِ ] (اِخ) عباس. از شاعران قرن دهم هجری است. نصرآبادی آرد: «مولانا عباس ناسخ تخلص از طبقهٔ اتراک است اما خود را از نسبت ایشان خلاص کرده در سلک علوم دینی منسلک است و نهایت صلاح و سداد دارد». از اشعار اوست: فیضی نبردی از اثر اشک و آه، حیف! عبرت نیافت چشم دلت از نگاه حیف مردان حق ز افسر شاهی گذشته اند از سر گذشته ای تو ز بهر کلاه، حیف. و نیز: متصل دوستی اهل هوس داشته ای روی دل در همه جا با همه کس داشته ای عاقبت گشته غبار دلت از دم سردی هرکه را آینه سان پاس نفس داشته ای. رجوع به تذکرهٔ نصرآبادی ص ۱۹۱ و ص ۵۴۱ و نگارستان سخن ۱۱۵ و روز روشن ص ۶۷۰ شود.
کلمات همقافیه با «ناسخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سخ» برای سرودن شعر