معنی ناسالمی
6 بازدید
[ لِ ] (حامص مرکب) بیماری. مرض. ناسلامتی. سالم نبودن. سرحال نبودن. || ناسازگاری. ناسازواری. عدم اعتدال. || آلودگی. زیان بخشی: ناسالمی هوا، ناسالمی آب.
کلمات همقافیه با «ناسالمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر