معنی ناسالخورد
4 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ ] (ن مف مرکب) جوان کم سال. مقابل سالخورد. که سالخورده نیست : کزین شاه ناسالخورد جوان چرائید پردرد و خسته روان.فردوسی. به هرمزد ناسالخورد جوان.فردوسی.
کلمات همقافیه با «ناسالخورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر