معنی ناسازواری کردن
5 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) اطاعت نکردن. گردنکشی کردن. (از ناظم الاطباء). || بدسلوکی. بدرفتاری. دشمن خوئی. || ناسازگاری کردن. سازگاری نداشتن. رجوع به ناسازوار شود.
کلمات همقافیه با «ناسازواری کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر