معنی ناسازوار
6 بازدید
(ص مرکب) مخالف. غیرموافق. آنکه سازش ندارد. (ناظم الاطباء). مخالف. (دهار). منافی. مانعةالجمع. متباین. مباین. || سرکش. آنچه مطیع و رام نباشد. (ناظم الاطباء). || بدخوی. بدسلوک. ناموافق: ناشزه؛ زن ناسازوار با شوی. (منتهی الارب). || غیرمتناسب. ناموزون. (دانشنامهٔ علائی). || مضر. زیان بخش.
کلمات همقافیه با «ناسازوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر