معنی نازکبدن
5 بازدید
[ زُ بَ دَ ] (ص مرکب) معشوق. هر که بدن لطیف دارد. (فرهنگ نظام). کنایه از معشوق باریک میان لطیف تن. (انجمن آرا). معشوق لطیف و زیبا. (ناظم الاطباء). که تنی لطیف و ظریف و زودرنج دارد. تنک پوست. لطیف اندام : نازک بدنی که می نگنجد در زیر قبا چو غنچه در پوست.سعدی. بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان. حافظ. چنان نازک بدن باشد که گر آری بگلزارش به پا از سایهٔ مژگان بلبل می رود خارش!؟[ زُ بَ دَ ] (اِ مرکب) نوعی از رستنی باشد شبیه به بستان افروز لیکن ساقش سرخ و خوش رنگ می باشد و بعضی گویند سرخ مرد همانست. (برهان قاطع). آن را سرخ مرد نیز خوانند. (فرهنگ نظام بنقل از جهانگیری) (انجمن آرا) (آنندراج). || در هندوستان نوعی از کنار که بسیار شیرین و تنک پوست بود و آن را پیوند کنند. (آنندراج). || یک قسم گلی سرخ. || قسمی از عناب. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نازکبدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر