معنی نازورمندی
4 بازدید
[ مَ ] (حامص مرکب) نازورمند بودن. زورمند نبودن. بی زوری. بی قوتی. کم قوتی. ناتوانی. عجز. ضعف.
کلمات همقافیه با «نازورمندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر