معنی نازورمند
6 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) بی زور. کم زور. عاجز. ناتوان. ضعیف. کم قوت : سگ کیست روباه نازورمند که شیر ژیان را رساند گزند.نظامی.
کلمات همقافیه با «نازورمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر