معنی نازخاتون

معنی نازخاتون

8 بازدید
(اِخ) دختر امیر کردستان بود و ضیاع و عقار فراوان داشت. در دوران سلطنت الجایتو مردی به نام محمد که خطیب همدان بود و با نازخاتون غرضی داشت امیرچوپان را به تصرف املاک و اموال وی برانگیخت. خواندمیر شرح واقعه را بدین صورت نوشته است: در اواخر ایام دولت الجایتو... محمد نامی که خطیب همدان بود، بنابر غرضی که داشت قباله کهنه ای بنام نازخاتون بنت امیر کردستان به دست آورد و آن را به نزد امیرچوپان برده عرض کرد که پدر شما ملک بهادر... در زمان هلاکوخان نازخاتون را اسیر گرفته بود و به حکم یرلیغ اسباب و املاک نازخاتون ملک ملک بهادر بوده و حالا به حسب ارث به شما می رسد و در مملکت عراق ضیاع و عقار نازخاتون بسیار است و امیرچوپان این سخن را کالنقش فی الحجر بر لوح دل نگاشته جمعی از نوکران خود را مصحوب آن قاضی متدین به ولایات بفرستاد تا چند موضع در قزوین و خرقان و همدان به تحت تصرف درآوردند و این حدیث غریب در میان شهر شهرت یافته هر برزگری که از مالک مزرعه نفرت داشت می گفت این موضع داخل املاک نازخاتونست لاجرم فریاد از نهاد خلایق برآمد و امیر ایسن قتلغ و خواجه رشید زبان به نصیحت امیرچوپان گشاده طوعاً او کرهاً او را از مقام خرخشه درگذرانیدند تا به همان چند موضع که گرفته بود قناعت نمود. و در زمان سلطان ابوسعید بهادرخان که اختیار و اعتبار امیرچوپان به مرتبهٔ کمال رسید قاضی محمد به اتفاق دیگری از اهل دیانت خریطه ای کهنه که دویست تمسک که مشتمل بر اسباب و املاک دو سه ولایت نهاده بودند نزد امیرچوپان برده گفتند که ما در فلان موضع خانه می ساختیم ناگاه این قبالجات را که به اسم نازخاتونست یافتیم و امیرچوپان حاصل آن موضع را از شیر مادر حلال تر تصور کرده وکلاء او دست تصرف به مزارع و املاک رعایا دراز کردند و کار به جائی رسید که اسبابی را که به دو سه هزار دینار می ارزید مردم از وهم آنکه نگویند ملک نازخاتون بوده به دو سه دینار می فروختند. (از تاریخ حبیب السیر ج ۳ ص ۱۱۸). و چون کار این فتنه بالا گرفت و ایمنی از میان مردم برخاست خواجه علیشاه جیلان جمیع ادعاهای امیرچوپان را بر املاک نازخاتون به مبلغ بیست هزار دینار بازخرید کرد و فتنه خوابید. و نیز رجوع به تاریخ مغول ص ۳۲۳ و ۳۳۴ شود.

کلمات هم‌قافیه با «نازخاتون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید