معنی ناروانی
6 بازدید
[ رَ ] (حامص مرکب) کسادی داد و ستد. کسادی بازار. (ناظم الاطباء). کاسدی. بی رواجی. بی رونقی. - ناروانی بازار؛ کساد، مقابل روانی و روائی و رواج و گرمی بازار. || عدم آراستگی و انتظام ملک. (ناظم الاطباء). || یبوست. - ناروانی شکم؛ یبوست مزاج. یبس بودن شکم. (یادداشت مؤلف). || حرمت. عدم مشروعیت. (ناظم الاطباء). ناروائی. جایز نبودن. || ناروان بودن. روان نبودن. جریان نداشتن : آب نیکو روان بود در ده لیک در ریگ ناروانی به.سنائی.
کلمات همقافیه با «ناروانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر