معنی نارمند

معنی نارمند

7 بازدید
[ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان فارغان بخش سعادت آباد شهرستان بندرعباس در ۶۶هزارگزی مشرق حاجی آباد و ۱۲هزارگزی جنوب راه مالرو فارغان به احمدی، در ناحیه ای کوهستانی و گرمسیر واقع است. ۸۵ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه و محصولش غلات و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸ ص ۴۰۶).
[ مَ ] (اِخ) از دهات دهستان گلاشکرد بخش کهنوج شهرستان جیرفت است. در ۷۰هزارگزی شمال غربی کهنوج بر سر راه مالرو گلاشکرد به بافت، در منطقه ای کوهستانی و گرمسیر واقع است و ۷۰ تن سکنه دارد، آبش از رودخانه و محصولش خرما و شغل اهالیش زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸ ص ۴۰۶).

کلمات هم‌قافیه با «نارمند»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مند» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید