معنی نادری
[ دِ ] (حامص) کمیابی. (ناظم الاطباء). نادر بودن. رجوع به نادر شود.[ دِ ] (ص نسبی) منسوب به نادرشاه. (ناظم الاطباء): جهانگشای نادری. سکهٔ نادری. کوس نادری.[ دِ ] (اِخ) از شاعران عثمانی است و در قرن دهم هجری میزیسته است. این مطلع او راست: جهانک نعمتندن کند و آب و دانه مزیکدر ایلک کاشانه سندن گوشهٔ ویرانه مزیکدر. (از قاموس الاعلام ج ۶).[ دِ ] (اِخ) محمد چلبی بن عبدالغنی از شعرای قرن دهم عثمانی است. (از قاموس الاعلام ج ۶).
کلمات همقافیه با «نادری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر