معنی ناخسته
5 بازدید
[ خَ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) بی زخم. سالم. مقابل خسته به معنی زخمی. رجوع به خسته شود.[ خِ تَ / تِ ] (اِ) ریسمان باریک. (ناظم الاطباء). نخ نازک. (فرهنگ شعوری): دو دستش بند با ناخسته کرده که با داغ جگر دل خسته کرده. میرنظمی (از شعوری).
کلمات همقافیه با «ناخسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر