معنی ناخجسته
4 بازدید
[ خُ جَ تَ / تِ ] (ص مرکب) شوم. بدقدم. نافرخنده. مشئوم. نحس. نامبارک. نامیمون. منحوس. که خجسته و فرخنده نیست : جغد را نفرین کرد و برین واسطه مردمان عجم او را شوم دانند بانگ ناخجسته واللََّه که او را هیچ گناه نباشد. (قصص الانبیاء ص ۳۳). از پیل و بوم شوم تر و ناخجسته تر دیدار روی اوست به سیصد هزار بار. سوزنی.
کلمات همقافیه با «ناخجسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر