معنی ناحفاظی
5 بازدید
[ حِ ] (حامص مرکب) عمل ناحفاظ. بی احتیاطی. رعایت احتیاط نکردن : چگونه ست و این ناحفاظی ز چیست حفاظ شما را تولا به کیست؟نظامی. || بدکاری. بی شرمی. بی حیائی. بی عفتی. نداشتن تقوی. ناپرهیزگاری. بی ناموسی. در ناموس دیگران طمع کردن. فسق. فجور: و از باب حفاظ تا او [ یعقوب لیث ] بود هرگز به وجه ناحفاظی به هیچکس ننگرید نه زی زن و نه زی غلام. (تاریخ سیستان). نه خرد باشد و نه حمیت که مرا چنان خداوندی دارد که چندین نگرش کند به دست کسی فگند[ ن ] که خدای داند [ او ] بر من [ چه ] ناحفاظی کند. (تاریخ سیستان). این چه بی ادبی است انگشت ناحفاظی بر دست غلامان سلطان فشردن؟ (تاریخ بیهقی ص ۴۱۷). شرم از ناحفاظی و فحش و دروغ گفتن دار. (قابوسنامه). مغ که از رخ نقاب شرم انداخت ناحفاظی بمادر اندازد.خاقانی. فرستادند سوی بیستونش شده بر ناحفاظی رهنمونش.نظامی.
کلمات همقافیه با «ناحفاظی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظی» برای سرودن شعر