معنی ناجی

معنی ناجی

7 بازدید
(ع ص) رستگار از عقوبت. نجات یابنده. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (غیاث اللغات). رهنده و خلاص شونده. (ناظم الاطباء). نجات یابنده و رستگار. (فرهنگ نظام). رهنده. (شمس اللغات). نجات یافته. رهائی یافته. رسته. رستگار. رهیده. خلاص یافته مقابل هالک و مأخوذ: روا بباید داشتن که ابوبکر و عمر به قیامت دل بر رافضیان... خوش بکنند و همه ناجی باشند. (کتاب النقض ص ۴۸۲). و ایشان ناجی و رستگار باشند. (کتاب النقض ص ۴۸۲). گنه نبود و عبادت نبود و بر سر خلق نوشته بود که این ناجی است و آن مأخوذ. سعدی. || منجی . رهاننده. نجات دهنده. رستگاری بخشنده. || صاحب راز. (آنندراج). || پوست بازکننده از شتر. || تغوطکننده. (ناظم الاطباء). ج، نواج. رجوع به نجو شود.
(ص نسبی) منسوب به بنوناجیة از عرب است به حذف ها و یاء. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
(اِخ) لقب ابوالمتوکل علی بن داود. (منتهی الارب).
(اِخ) لقب ابوعبیده. (منتهی الارب). ابوعبیده بکربن الاسود از روات حدیث است. (الانساب سمعانی).
(اِخ) لقب ابوصدیق بکربن عمر. (منتهی الارب). یکی از محدثان است.
(اِخ) لقب ریحان بن سعید. (منتهی الارب). محدثی است.
(اِخ) از القاب حضرت نوح است. (ناظم الاطباء).
(اِخ) لقب ابوالحسن میمون بن نجیح از رواة است و از حسن بن ابی الحسن روایت میکند. (سمعانی).
(اِخ) لقب سلیمان بن الاسود است و اهل بصره و از راویان حدیث. (از سمعانی).
(اخ) لقب ابراهیم بن نافع الجلاب بصره ای است، وی از رواة حدیث است و از مبارک بن فضالة و عمربن موسی الوجهی و دیگران روایت کرده است. (از سمعانی).
(اِخ) ابن محمد قفطانی. از خوش نویسان قرن سیزدهم هجری است. رجوع شود به فهرست کتابخانهٔ مدرسهٔ عالی سپه سالار ج ۲ ص ۶۲۱.
(اِخ) آلبینو. مستشرق ایتالیائی است که رسائل ابن سینا را به سال ۱۸۹۷ م. به زبان ایتالیائی ترجمه کرد. (از اعلام المنجد).
(اِخ) ابوالصدیق بکربن قیس الناجی از اهالی بصره و از رواة است و به سال ۱۸۰ هـ . ق. درگذشته است. (از انساب سمعانی). رجوع به بکربن قیس شود.
(اِخ) (الـ ...) جهم بن مسعود، از اشراف مرو بود و در آنجا منزلتی داشت و در فتنهٔ ضحاک بن قیس به سال ۱۲۸ هـ . ق. کشته شد. رجوع به جهم بن مسعود شود.
(اِخ) سالم بن هلال ملقب به ناجی از راویان خبر است. وی از ابوالصدیق ناجی روایت کرده است و یحیی بن سعیدالقطان از او روایت کرده است. (از سمعانی).
(اِخ) عبادبن منصور، از تابعین است و به نقل صاحب تاریخ گزیده تا زمان ابودوانق در حیات بوده است. (از تاریخ گزیدهٔ ص ۲۵۰). ابوسلمه عبادبن منصور الناجی از مردم شام است و در بصره منصب قضا داشت. وی از ایوب السخستانی [ کذا، ظ: سجستانی ] روایت حدیث کرده و در صحیح بخاری به روایت او استشهاد شده است. (از الانساب سمعانی).

کلمات هم‌قافیه با «ناجی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید