معنی ناتندرستی
7 بازدید
[ تَ دُ رُ ] (حامص مرکب) ناتوانی. بیماری. رنجوری. مریضی. دردمندی. از پا افتادگی. ضعف. علت. علیلی : چو کاهل بود مرد برنا به کار از او سیر گردد دل روزگار. نماند ز ناتندرستی جوان مبادش توان و مبادش روان.فردوسی. چو بنیاد دولت به سستی رسید توانا به ناتندرستی رسید.نظامی. تهی نیست از تره ای خوان من ز ناتندرستی ست افغان من.نظامی. || نادرستی : کنون کار بر ساز و سستی مکن بمن نیز ناتندرستی مکن.فردوسی. هر آنگه که در کار سستی کنی همی رای ناتندرستی کنی.فردوسی.
کلمات همقافیه با «ناتندرستی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر