معنی ناتمامی
5 بازدید
[ تَ ] (حامص مرکب) نقصان و قصور. (ناظم الاطباء). ناتمام بودن. ناقص بودن. کامل نبودن. صفت ناتمام : بدر تمام روزی در آفتاب رویت گر بنگرد بیارد اقرار ناتمامی.سعدی. غمز و نمامی چون اظهار ناتمامی می کرد. (وصاف ص ۳۳۵).
کلمات همقافیه با «ناتمامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر