معنی نابود کردن
5 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) نیست کردن. معدوم کردن. ناپیدا کردن. (ناظم الاطباء). افناء. اطاحة. استهلاک. (منتهی الارب). اعدام. محو کردن. از بین بردن. از میان برداشتن. فانی کردن : هر چند که شاه نامور باشد نابود کنی نشان و نامش را.ناصرخسرو. بود من نابود کرد و یاد من نسیان گرفت. سوزنی.
کلمات همقافیه با «نابود کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر