معنی نابود
4 بازدید
(ص مرکب) معدوم. (آنندراج) (برهان) (انجمن آرا) (فرهنگ نظام). ناپیدا. نیست. آنکه هرگز موجود نمی شود. (ناظم الاطباء). فانی. (نظام). || مفلس. نابودمند. (آنندراج) (انجمن آرا) (از شعوری). مفلس. پریشان شده. (برهان). نادار. (ناظم الاطباء). تهیدست. رجوع به نابودمند شود. || (مص مرخم) عدم. (شعوری). مقابل بود به معنی وجود و هستی. نابودن. نیستی : مر ورا فرد و ممتحن بگذاشت بود و نابود او یکی انگاشت.سنائی. از حادثات در صف آن صوفیان گریز کز بود غمگنند و ز نابود شادمان.خاقانی. || (اِ مرکب) کار نکرده و مجازاً به معنی بهتان: گفت حاشا موسی مبراست از آنچه اینان میگویند و قارون مرا به زر فریفته به من آموخت که این نابود در حق موسی بگوی. (قصص الانبیاء نسخهٔ خطی). || نابودن. فقر. تهیدستی. ناداری. افلاس. بی چیزی. بینوائی : چنان دارم که در نابود و در بود چنان باشم کز و باشی تو خشنود.نظامی. بود و نابود جهانم نکند رنجه روان فارغ آمد دلم از قید وجود و عدمش.؟ || ویران شده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نابود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر