معنی نابخرد
6 بازدید
[ بِ رَ ] (ص مرکب) نادان. بی عقل. (آنندراج) (ناظم الاطباء). بی خرد. جاهل : بگردان [ خدایا ] ز جانش نهیب بدان بپرداز گیتی ز نابخردان.فردوسی. که گیتی بشوئی ز رنج بدان ز گفتار و کردار نابخردان.فردوسی. سدیگر که گیتی ز نابخردان بپالود و بستد ز دست بدان.فردوسی. زشت و نافرهخته و نابخردی آدمی روئی و در باطن ددی.طیان. همه گفته هایت بجای خود است به عالم مباد آنکه نابخرد است.اسدی. مجوئید همسایگی با بدان مدارید افسوس نابخردان.اسدی. نیوشنده یک تن که بخرد بود ز نابخردان بهتر از صد بود.نظامی. خرد نیک همسایه شد، آن بد است که همسایهٔ کوی نابخرد است.نظامی. خور و خواب تنها طریق دد است برین بودن آئین نابخرد است.سعدی.
کلمات همقافیه با «نابخرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر