معنی نائب مناب
5 بازدید
[ ءِ مَ ] (ص مرکب) جانشین. خلیفه. قائم مقام. (ناظم الاطباء): و ما ضامن و صاحب عهد شدیم از جانب امیرالمؤمنین و عامل او فلان بن فلان و آن کسی که قایم مقام و نائب مناب او باشد. (تاریخ قم ص ۱۵۲). بود سنان تو نائب مناب صد فتنه شود حسام تو قائم مقام صد طوفان.وحشی. ماه او نائب مناب آفتاب انجمش قائم مقام ماهتاب.صهبا. رجوع به نائب و نایب شود.
کلمات همقافیه با «نائب مناب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر