معنی میپخته
6 بازدید
[ مَ / مِ پُ تَ / تِ ] (اِ مرکب) دوشاب. (ناظم الاطباء). به معنی دوشاب است. (برهان). || دوشاب قوام آورده. (ناظم الاطباء). دوشابی را گویند که چندان بجوشانند که به قوام آید. (برهان) (از انجمن آرا) (از آنندراج). || رب. (دهار). || می کهنه را گویند و نو را خام گویند. (آنندراج) (انجمن آرا). بادهٔ کهنه. (یادداشت مؤلف): گر می پخته نیست خام بیار کهنه گر نیست نو مدام بیار.؟ (از انجمن آرا). || شرابی که با داروهای چند جوشانیده باشند. (ناظم الاطباء). گفته اند شرابی است که آن را جوشانیده و به ربع آن را تبخیر کرده باشند و ربع برجای مانده را می پخته گویند و نیز گفته اند شراب جوشانیده که دو ثلث آن به جوشانیدن تبخیر شده باشد. عرب این کلمه را معرب کرده میبختج و نیز بُختَج گوید. میبختج. طلا. مثلث. منصف. طیلاء. میفختج. سیکی. شراب مثلث. رباب. اغلیقی. عقیدالعنب. (یادداشت مؤلف). شرابی است که آن را با دارویی چند بجوشانند و صاف کنند و معرب آن میبختج باشد و به عربی عقیدالعنب خوانند. (برهان). جوهر شرابی است که با دارویی چند بجوشانند تا قوی گردد و میبختج معرب آن است. (انجمن آرا) (آنندراج): قولس گوید این فطرتن فربه کند خاصه فطر سرخ که با می پخته خورند. (الابنیه عن الحقایق الادویه). ترش و شیرینست قدح و مدح من با اهل عصر کز عنب می پخته سازند و ز حصرم توتیا. خاقانی.
کلمات همقافیه با «میپخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر