معنی میپالا
6 بازدید
[ مَ / مِ ] (نف مرکب) می پالاینده. پالایندهٔ می. که باده را بپالاید. صافی که با آن می بپالایند: هیبتش در کاسهٔ سر خصم را هم ز خون خصم می پالای باد.خاقانی. دیده می پالا و گیتی خاک پای جرعه های این بر آن خواهم فشاند.خاقانی. مجلس غم ساخته ست و من چو بید سوخته تا یه من راوق کند مژگان می پالای من. خاقانی ( دیوان چ سجادی ص ۳۲۰). || (اِ مرکب) صافی که می با آن بپالایند. شراب پالا.
کلمات همقافیه با «میپالا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لا» برای سرودن شعر