معنی میناگری
6 بازدید
[ گَ ] (حامص مرکب) میناکاری. میناسازی. شغل و عمل میناگر و میناکار. کار کردن با مینا: هر سنگ را کز ساحری کرده صبا میناگری از خشت زر خاوری میناش دینار آمده. خاقانی. رجوع به میناکاری و میناسازی شود. || کیمیاگری. (ناظم الاطباء): اینچنین اکسیرها اسرار تست اینچنین میناگری ها کار تست.مولوی. دیدهٔ دل کو به گردون بنگریست دیده کانجا هر دمی میناگریست.مولوی. || (اِ مرکب) محل و جای میناکاری. محلی که استاد میناکار در آن جا کار کند.
کلمات همقافیه با «میناگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر