معنی میمند
4 بازدید
[ مَ مَ / می مَ ] (اِخ) قصبه ای است از مضافات غزنین. (برهان) (غیاث). شهری از مضافات غزنین. (ناظم الاطباء). نام قریه ای به غزنه میان بامیان و غور و احمدبن حسن میمندی وزیر سلطان محمود غزنوی از آنجاست. (یادداشت مؤلف). موضعی است به غزنین و از آنجا بوده خواجه احمدحسن میمندی وزیر سلطان محمود که عنصری در تعریف باغ و خانهٔ او قصیده ای ساخته و در آن گفته است: بدان صفات به میمند باغ خواجهٔ ماست که کدخدای جهان است و سید احرار. عنصری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۱۰۸). سوی یمن آباد و میمند رفت به تماشا و شکار. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۲۸).[ مَ مَ / می مَ ] (اِخ) ولایتی است در فارس. (برهان). شهرکی است به فارس گرمسیر و در او از همه گونه میوه باشد و انگور از همه بیشتر بود و آب روان دارد و درخت خرما باشد اما آنجا هوا معتدل تر است از دیگر شهرهای گرمسیری و جامع و منبر دارد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۳۹). شهری کوچک است و گرمسیری و غله خرما و انگور و همه نوع میوه دارد و انگور بیشتر بود و مردم آنجا بیشتر پیشه ور باشند. (نزهةالقلوب ص ۱۱۹). نام یکی از دهستانهای هفت گانهٔ بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد و محدود است از شمال به کوه سفیدار و دهستان خفر جهرم، از جنوب به دهستان سیمکان، از خاور به دهستان گوکان بخش خفر، از باختر به ارتفاعات پودنو و پشمه. موقعیت طبیعی آن جلگه. هوایش سالم. و آب آن از چشمه سارها و قنوات. محصولات عمده اش بادام و کشمش و گل سرخ و تریاک و لبنیات و انار است. تعداد آبادی های آن ۹ و جمعیت در حدود ۷۵۰۰ تن و آبادیهای مهم آن شبانکاره و ده بالا مرکز قصبهٔ میمند است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷). و رجوع به جغرافیای غرب ایران و فارسنامهٔ ناصری شود.[ مَ مَ / مِ مَ ] (اِخ) قصبهٔ مرکز دهستان میمند بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد، واقع در ۳۶هزارگزی شمال خاوری فیروزآباد که با یک راه فرعی به شوسهٔ فیروزآباد -شیراز در تنگ آب مربوط است. هوایش معتدل. آبش از چشمه و قنات. جمعیت آن ۳۳۱۹ تن است و حدود ۶۰ باب دکان و مغازه و دستگاههای گلاب و عطرکشی فراوان دارد و یکی از مراکز عمدهٔ صدور گلاب و عطر کشمش و بادام و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).[ مَ مَ / مِ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بویراحمد سرحدی بخش کهگیلویه شهرستان بهبهان، واقع در ۴۵هزارگزی شمال غربی سی سخت. آب و هوا: کوهستانی سردسیر و مالاریائی، سکنه اش ۵۰۰ تن، آبش از چشمه، محصولش غلات و برنج و میوه و پشم و لبنیات، شغل اهالی زراعت و حشم داری و ساکنین آن از طایفهٔ بویراحمدی پائین هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ مَ مَ / مِ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان نیر بخش مرکزی شهرستان اردبیل واقع در ۳۲هزارگزی غربی اردبیل. آب و هوا: کوهستانی. هوایش معتدل. تعداد سکنه ۳۹۴ تن. آبش از چشمه. محصولش غلات و حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ مَ مَ / مِ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان فارغان بخش سعادت آباد شهرستان بندرعباس، واقع در ۶۰هزارگزی شرقی حاجی آباد. سکنهٔ آن ۲۰۶ تن. آبش از چشمه و رودخانه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).[ مَ مَ / مِ مَ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای چهارگانهٔ بخش بابک شهرستان یزد، واقع در شمال خاوری شهر بابک. منطقه ای است کوهستانی و دارای چشمه های فراوان و هوای سرد و کوههای زیاد. آب بیشتر قراء از قنات و چشمه تأمین می شود و محصول عمدهٔ آن غلات و حبوبات است. راه شوسهٔ یزد به کرمان از این دهستان می گذرد. میمند از ۱۶ آبادی با ۹۴۸۳ تن سکنه تشکیل شده است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).[ مَ مَ / مِ مَ ] (اِخ) دهی است مرکز دهستان میمند بخش شهر بابک شهرستان یزد، واقع در ۵/۲۶هزارگزی شمال شرقی شهر بابک. سکنهٔ آن ۱۳۹۵ تن. آبش از قنات و تمام خانه هایش از سنگ ساخته شده است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
کلمات همقافیه با «میمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر