معنی میعه
7 بازدید
[ مَ عَ ] (ع اِ) مادهٔ خوشبوی صمغ و سقزی که از یکی از اشجار طایفهٔ آبنوس اخذ می شود. (ناظم الاطباء). رجوع به میعة شود. - میعهٔ سایل؛ میعهٔ سایله. - میعهٔ سایله؛ آنچه بخودی خود از درخت [ میعة ] تراوش می کند. (ناظم الاطباء). عسل اللبنی. حصی لبان. (یادداشت مؤلف). رجوع به تحفهٔ حکیم مؤمن و ترجمهٔ صیدنهٔ ابوریحان شود. - میعهٔ یابس؛ میعهٔ یابسه. رجوع به ترجمهٔ صیدنه شود. - میعهٔ یابسه؛ آنچه از جوشاندن اجزای آن درخت [ میعه ] در آب به دست می آید. (ناظم الاطباء). و رجوع به اختیارات بدیعی و تحفهٔ حکیم مؤمن شود.
کلمات همقافیه با «میعه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عه» برای سرودن شعر