معنی میعة

معنی میعة

5 بازدید
[ مَ عَ ] (ع مص) رفتن اسب و روان شدن و شادمان رفتن آن. (ناظم الاطباء). رفتن اسب. (منتهی الارب). و رجوع به میع شود. || رفتن چیزی ریخته چون آب و روغن و جز آن. (منتهی الارب). میع. رفتن چیزی چون آب و روغن. (یادداشت مؤلف).
[ مَ عَ ] (ع اِ) شادمانی. || اول رفتار اسب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اول تک اسب. (مهذب الاسماء). || اول جوانی. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) (آنندراج). اول جوانی و تیزی آن. (یادداشت مؤلف). - میعةالنشاط؛ اول جوانی. (ناظم الاطباء). || اول روز. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || عطری است نیک خوشبوی. (منتهی الارب) (آنندراج). از انواع عطر است. این نوع عطر را از آن جهت میعه گویند که تنک وسایل است و او عصارهٔ درختی است در روم. (از ترجمهٔ صیدنهٔ ابوریحان بیرونی). || چربشی که از مر تر و تازه می گیرند. (ناظم الاطباء). چربش گیاه مر که به آب اندک کوفته افشرده برآورند. (منتهی الارب) (آنندراج). || ماده سقزی خوشبوی که از درختی در بلاد روم تراوش می کند. (ناظم الاطباء). صمغ درختی است که از روم خیزد. (منتهی الارب). صمغی است که از درختی به همین نام به روم روان می شود و آن صمغ را بگیرند و بپزند. صافی آن را میعهٔ سائله و غیرصافی را میعهٔ یابسه نامند. (یادداشت مؤلف). رجوع به مفاتیح و ترجمهٔ صیدنهٔ ابوریحان بیرونی شود. - میعةالسائلة؛ مصفای میعة. (مادهٔ سقزی خوشبوی) - میعةالیابسة؛ ردی میعه (مادهٔ سقزی خوشبوی) (ناظم الاطباء). || صمغ درخت سفرجل است. (منتهی الارب) (آنندراج). صمغ درخت بهی، و یا درختی شبیه به درخت بهی. (ناظم الاطباء). || درختی است مانا به درخت سیب و آن را میوهٔ درشت تر از گردکان و خوراکی است و هستهٔ آن چرب است که از آن میعهٔ سائله گیرند. شجرهٔ مریم. شجرة لُبنی ََ حب الغول عبهر. اصطراک. اصطرک. (بحر الجواهر)(یادداشت مؤلف). درختی است شبیه درخت سیب ثمرش سپید و بزرگتر از چهار مغز و می خورند و لب خستهٔ آن را که چربش است میعهٔ سائله نامند و پوست آن درخت را میعهٔ یابسه. (از منتهی الارب) (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «میعة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید