معنی میسوسن
5 بازدید
[ مَ / مِ سَ ] (اِ مرکب) (اصطلاح داروشناسی) (از می +سوسن که معرب آن به فک اضافه است و در فارسی نیز چنان متداول است) شراب السوسن. شربت سوسن. شراب سوسن. چیزی است مرکب از می و سوسن که زنان بدان سر شستندی. (یادداشت مؤلف). آب انگور که به آب سوسن بجوشانند و برای دفع علت جوع البقر بخورانند. (انجمن آرا) (آنندراج). شراب السوسن. (از بحر الجواهر) (از تذکرهٔ داود ضریر انطاکی). شربت سوسن را گویند. (برهان). شربت سوسن. (آنندراج). سرشستنیی است مر زنان را. (منتهی الارب، مادهٔ م س ن). شی ء تجعله النساء فی الغسلة لرؤوسهن. (تاج العروس، مادهٔ م س ن). شراب سوسن است. (از اختیارات بدیعی) (از تحفهٔ حکیم مؤمن): حندقوقی و شراب ریحانی رقیق و می سوسن سود دارد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «میسوسن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سن» برای سرودن شعر