معنی میزدگی
4 بازدید
[ مَ / مِ زَ دَ / دِ ] (حامص مرکب) صفت و حالت می زده. شراب زدگی. (یادداشت مؤلف). مخموری. مستی : به پنجشنبه که روز خمار می زدگی است چو تلخ باده خوری راحتت فزاید خود. منوچهری. و رجوع به می زده شود.
کلمات همقافیه با «میزدگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر