معنی میزدگان
6 بازدید
[ مَ / مِ زَ دَ / دِ ] (اِ مرکب) جِ می زده. (ناظم الاطباء). خمار. خماری. مست و مخمور. سیه مست : می زدگان را گلاب باشد قطرهٔ شراب باشد بوی بخور بوی بخار کباب.منوچهری. می زدگانیم ما در دل ما غم بود چارهٔ ما بامداد رطل دمادم بود.منوچهری. و رجوع به می زده شود.
کلمات همقافیه با «میزدگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر