معنی میزبان

معنی میزبان

8 بازدید
(ص مرکب، اِ مرکب) ضیافت کننده و میهمانی کننده و آنکه میهمانی می کند و طعام می خوراند و صاحب خانه و رئیس جشن و میهمانی. (ناظم الاطباء). میز به معنی مهمان باشد و میزبان شخصی بود که میهمانی کند. (فرهنگ جهانگیری). مهماندار باشد. (لغت فرس اسدی). مضیف. (دهار). کسی که مهمان را طعام خوراند چه لفظ میز به معنی اسباب ضیافت و کرسی طعام است و کلمهٔ بان به معنی دارنده. (غیاث) (آنندراج). ضیافت کننده باشد، یعنی شخصی که مردم را ضیافت و مهمانی کند. (برهان). از میز به معنی مهمان، و بان پسوند دارنده. صاحب خانه نسبت به میهمان. مهماندار. میهماندار. ابوالمثوی. ابوالمنزل. ابوالاضیاف. ابومثوی (چون مرد باشد). ام المنزل ام المثوی. (چون زن باشد). آدب. اَدِب. مضیف. (یادداشت مؤلف): اگر شاد و خرم بود میزبان بدان شهر خرم دو هفته بمان.فردوسی. که ما میزبان و تو مهمان ما فرود آی اینجا بفرمان ما.فردوسی. پی میزبان بر تو فرخنده باد همه تاجداران ترا بنده باد.فردوسی. از پی آن تا دهی برنام دندان مزدمان میزبانی دوست داری شاد باش ای میزبان. فرخی. به محنت همه خلق را دستگیری به روزی همه خلق را میزبانی.فرخی. سپه را بود میزبان و بود هزار آفرین بر چنین میزبان.فرخی. کوتوال میزبان بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۵۹). خورش باید از میزبان گونه گون نه گفتن کزین کم خور و زان فزون.اسدی. خورش گر بود میهمان را زیان پزشکی نه خوب آید از میزبان. اسدی (گرشاسب نامه ص ۲۸). یکی میزبان است کو میهمان را دهان و شکم خشک و ناهار دارد. ناصرخسرو. بدان میهمان ده مرین میزبان را که او قصد این دیو غدار دارد.ناصرخسرو. لیکن چو کسیت میهمان خواند بر مذهب میزبان بیارامی.ناصرخسرو. برون بیشه را شیر به میزبان درون خانه را گربه به کدخدای.خاقانی. ساقیت اشک و مطربت ناله شاهدت درد و میزبان خلوت.خاقانی. برق تیغش دیدبان در ملک و دین ابر جودش میزبان در شرق و غرب. خاقانی. میزبان از نوردهای گزین کسوت رومی و طرایف چین.نظامی. ببخشش درآمد کف مرزبان در گنج بگشاد بر میزبان.نظامی. در آن مجلس خوشی را ساز کردند نوا بر میزبان آغاز کردند.نظامی. در آن بساط که منظور میزبان باشد شکم پرست کند التفات بر مأکول.سعدی. خواری بیند ز میزبان به ضیافت مرد که ناخوانده شد به خوانی مهمان. سیدنصراللََّه تقوی. - میزبان به میزبان؛ میزبان پشت سر میزبان. میزبان پس از میزبان. کنایه از بسیاری میزبان و مهماندار و توالی مهمانی است : و سلطان از آنجا برداشت به سعادت و فرخی با نشاط و شراب و شکار میرفت میزبان به میزبان. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۴۶). - امثال: میزبان اول، آنگهی خانه. انوری (از امثال و حکم دهخدا). || کاروانسرا و جایی که مسافرین در آن منزل می کنند. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «میزبان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید