معنی میراث

معنی میراث

38 بازدید
(ع اِ) (از «ورث») مالی که از مرده به کسی رسد. (منتهی الارب). آنچه که شخصی برای وارث خود می گذارد پس از مرگ. ج، مواریث. (از ناظم الاطباء). ترکهٔ مرده. مالی که از مرده رسد. (آنندراج). آنچه به مرگ از کسی بازماند. (دهار). مرده ریگ و ترکه و گاوزاد و مالی که از مرده به کسی رسد و پس افکند. (ناظم الاطباء). مال و وجهی که از میت برای ورثه بازماند. (یادداشت مؤلف). تُراث. (ترجمان القرآن). ترکه. (منتهی الارب). ارث. ماترک. بازمانده. وامانده. مرده ریگ. مرده ری. ترکهٔ میت. (یادداشت مؤلف). استحقاق انسان است به واسطهٔ مرگ دیگری به نسب یا سبب مالی را بالاصالة. موجبات ارث دو امر است نسب و سبب؛ نسب عبارت از اتصال به ولادت است مانند «اب» و «ابن» و سبب، اتصال به وصلت است مانند زن و شوهر. (از فرهنگ علوم تألیف سیدجعفر سجادی): {/Bوَ لِلََّهِ مِیرََاثُ اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَللََّهُ بِمََا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ. ۲۴-۳۴۳:۱۸۰/}(قرآن ۳/۱۸۰)؛ و مر خدای راست آنچه میراث آسمانها و زمین است و خدای به آنچه می کنید شما آگاه است. (تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۳ ص ۵۸). این انگشتری مرا از پدر میراث رسیده است. (تاریخ برامکه). رد میراث سخت تر بودی وارثان را ز مرگ خویشاوند. سعدی (گلستان). - مال میراث؛ مالی که به ارث از مرده برای کسی ماند: زندگانی چو مال میراث است که نبینی بقاش جز به زکات.خاقانی. تا ز خامان خام طبع کنند مال میراث یافته تبذیر. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۸۸۸). - میراث ماندن؛ یا به میراث ماندن؛ به ارث ماندن. بازماندن مال و ملک و جز آن به سبب مرگ کسی به کس یا کسانی : ز اسب و سلیح و ز بیش وز کم که میراث ماند از نیا زادشم.فردوسی نگویند کاین خانه بد مر فلان را به میراث ماند از فلان یا فلانه.ناصرخسرو. - امثال: اول برادریت را ثابت کن سپس ادعای میراث کن. (امثال و حکم دهخدا). میراث خرس به کفتار (یا) گرگ می رسد. (جامع التمثیل). میراث گرگ مرده به کفتار می رسد. (از مجموعهٔ امثال چ هند). || منصب یا عمل و مقامی یا فضیلتی که پس از مرگ کسی فرزند یا وارث او از آن بهره برد: آن اعمال به میراث به فرزندان آن عامل باز دهند. (حدود العالم). ز میراث بیزارم و تاج و تخت وزان پس نشینیم با شور بخت.فردوسی. همین پادشاهی که میراث تست پدر بر پدر کرد شاید درست.فردوسی. که میراث بود از شه کیقباد درستی بدان بد کیان را نژاد.فردوسی. ز میراث دشنام یابی تو بهر همه زهر شد پاسخ پای زهر.فردوسی. کار دولت ناصری و یمینی... که... سلطان معظم ابوشجاع... آن را میراث دارد میراثی حلال که بر این جمله رفته است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۹۲). میراث رسول است به فرزندش از او علم زین قول که او گفت شما جمله کجائید. ناصرخسرو. وز علت میراث و تفاوت که در او هست چون برد برادر یکی و نیمی خواهر. ناصرخسرو. آنها که مر ایشان را ما جمله عبیدیم میراث نیائیم که میراث نیااند.ناصرخسرو. این میراثی است که از وی بازمانده. (کشف الاسرار ج ۲ ص ۵۴۸). مرگ هرچند بد نکوست ترا مال و میراث جمله زوست ترا.سنائی. فعل و رسم تو ز میراث حسین و حسنند علم و عدل تو ز آثار علی و عمرند. ادیب صابر. میراث پدر خواهی علم پدر آموز کاین مال پدر خرج توان کرد به ده روز. سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «میراث»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اث» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید