معنی میدع
7 بازدید
[ مَ دَ ] (ع اِ) ماهی دریایی کوچک. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب).[ دَ ] (ع اِ) میدعة. جامهٔ کهنه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). میداعة. || جامه دان یا جامه ای که بدان جامه را از گرد و غبار نگاهدارند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). میدعة. میداعة. پیراهن کار. (مهذب الاسماء). || جامه که هر روز پوشند. ج، موادع. (ناظم الاطباء). || (ص) کلام میدع؛ سخن اندوه آور بدان جهت که از آن شرم دارند و نیکو نشمارند چنانکه جامهٔ کهنه را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || کسی که کفایت کند کاری را. ما له میدع؛ یعنی نیست او را کسی که کفایت کند کار و عمل او را. (ناظم الاطباء). یعنی چیزی نیست که کار او را بسنده گردد (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «میدع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دع» برای سرودن شعر