معنی میخ زدن
7 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) میخ کوبیدن. کوبیدن میخ بر تخته و دیوار و جز آن. زدن میخ بر در و دیوار و مانند آن. (از یادداشت لغت نامه). تده. وتد. (تاج المصادر بیهقی): گو میخ مزن که خیمه می باید کند گو رخت منه که بار می باید بست.سعدی. به هر کفشی که میخی زد مه نامهربان من ز حسرت ناله و فریاد میخیزد ز جان من. سیفی صاحب بدائع الصنایع.
کلمات همقافیه با «میخ زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر