معنی میخکن
6 بازدید
[ کَ ] (نف مرکب) میخ کننده. که میخ را از جای خویش بکند. برآرندهٔ میخ از جای : یابوی ریسمان گسل میخ کن ز من مهمیز کله تیز مطلا از آن تو.وحشی. نمی گشت اگر میخکن روز کین نفس کش نمی داشت گاو زمین. نورالدین ظهوری. || (اِ مرکب) آلت برآوردن میخ. میخ کش.
کلمات همقافیه با «میخکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر