معنی میخوارگان

معنی میخوارگان

5 بازدید
[ مَ / مِ خوا / خا رَ / رِ ] (اِ مرکب) جِ می خواره. (ناظم الاطباء). باده گساران. شرابخواران. می خواران : گزیدند میخوارگان خواب خوش پرستندگان دست کرده به کش.فردوسی. به می خوارگان ساقی آواز داد فکنده بزلف اندرون تابها.منوچهری. آمد بانگ خروس مؤذن میخوارگان صبح نخستین نمود روی به نظارگان. منوچهری. ناصرخسرو به راهی می گذشت مست و لایعقل نه چون می خوارگان. ناصرخسرو. پی سپر جرعهٔ می خوارگان دستخوش بازی سیارگان.نظامی. نه دل می دهد گفتن این بنوش که می خوارگان را برآرد ز هوش.نظامی. میی کو به فتوای می خوارگان کند چارهٔ کار بیچارگان.نظامی. ز باده چنان آتشی برفروخت که میخوارگان را در آن رخت سوخت. نظامی. و رجوع به میخواره و می خوار شود.

کلمات هم‌قافیه با «میخوارگان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید