معنی میانین
7 بازدید
(ص نسبی) وسطی. (ناظم الاطباء). میانی. وسط. اوسط. وَسَطی. وُسْطی ََ. که در میان است. میانی. (یادداشت مؤلف): او را ابوکرب اسعد تبع میانین خواندندی. (مجمل التواریخ و القصص). || (اِ) وُسْطی ََ. انگشت میان سبابه و بنصر و آن انگشت درازتر کف باشد. انگشت وسطی. میانه. میانگی. انگشت سوم دست. (یادداشت مؤلف). || قسمت پایین لگن در انسان . (از لغات فرهنگستان).
کلمات همقافیه با «میانین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر