معنی میانی
9 بازدید
(ص نسبی) منسوب به وسط. منسوب به میان. آن که یا آنچه نسبت به میان دارد. || هرچیز که در وسط و میان واقع شود. وسطی. || (اِ) قسمت وسطای غلاف تخم نباتات. (ناظم الاطباء). || واسطةالعقد. (از یادداشت مؤلف): در صدر خردمندان بی فضل نه خوب است چون رشتهٔ لؤلؤ که بود سنگ میانیش. ناصرخسرو (دیوان چ دانشگاه ص ۲۹۶).
کلمات همقافیه با «میانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر