معنی میانگاه
6 بازدید
(اِ مرکب) درون. میان : پس میانگاه آن گوشت شکافته شود و جای ناف پدید آید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). بر سر آن دکه سایه ها ساخته و در میان گاه آن گنبدی عظیم برآورده. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۳۸). || قلب. قلب لشکر. مرکز لشکر. قلب سپاه. (یادداشت لغت نامه): میانگاه لشکرْش را همچنین سپاهی بیاراست خوب و گزین.دقیقی.
کلمات همقافیه با «میانگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر