معنی مکیف
8 بازدید
[ مُ کَ یْ یَ ] (ع ص) دارای کیفیت. (ناظم الاطباء). کیفیت داده. کیفیت یافته: مکیف به فلان کیفیت. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): چیزهای زمین از جواهر و نبات وحیوان با بسیاری انواع و اشکال و صورتها و مزه ها و رنگها و فعلهای مختلف همه مکیف و دانستنی است مردم را. (جامع الحکمتین ص ۱۱). و رجوع به مکیفات شود. || سزاوار و لایق. (ناظم الاطباء). || مأخوذ از تازی، دارای کیف و نشئه و مستی و خوش حالتی. (ناظم الاطباء).[ مُ کَ یْ یِ ] (ص) ظاهراً نعت فاعلی منحوت از کیف متداول در فارسی به معنی سکر و نشأة و مستی. که کیف بخشد. کیف دهنده. دارویی که مستی یا سستی خوش آرد چون شراب و افیون. مخدر چون تریاک و مانند آن. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «مکیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر