معنی مکیس
7 بازدید
[ مُ / مَ ] (از ع، اِمص) مبالغه و دقت در معامله کردن لیکن بدین معنی عربی است. مکاس. (فرهنگ رشیدی). به معنی مکاس است که نهایت مبالغه کردن در کاری و معامله ای و طلبی باشد که پیش کسی است. (برهان). امالهٔ مکاس. در معامله نهایت طلبی کردن و تنگی گرفتن در بیع. (غیاث) (آنندراج). تأکید و مبالغه در کار و ابرام و تقاضا. (ناظم الاطباء): هامان مکیس همی کرد و او همی فزود تا خروار خربزه همه بستد. (تاریخ بلعمی). نشانه نهادند بر اسپریس سیاوش نکرد ایچ با کس مکیس.فردوسی. در آن آرزوگاه فرخاردیس نکرد آرزو با معامل مکیس. نظامی (شرفنامه چ وحید ص ۴۱۰). ور مکیس افزودیی من زاهتمام دامنی زر کردمی از غیر وام.مولوی. زین دکان با مکیسان برتر آ تا دکان فضل اللََّه اشتری. مولوی (مثنوی چ خاور ص ۳۷۱). گنج نهان دو کون پیش رخش یک جو است بهر لکیسی دلا سرد بود این مکیس. مولوی (فرهنگ نوادر لغات کلیات شمس چ فروزانفر). خوش آمد ترا از گدایان مکیس. ؟ (از آنندراج، ذیل مکاس). || بعضی به معنی نقصان و کمی نوشته اند. (غیاث) (آنندراج). || صاحب مؤید نوشته که مکیس به معنی مرد باوقار و در اصل این لفظ به ثاء مثلثه بود و فارسیان به سین مهمله می نگارند. (غیاث) (از آنندراج). و رجوع به مکیث شود.[ مَ ] (اِ) باج و خراج. (ناظم الاطباء) (ازغیاث) (ازآنندراج). || حق و مزد و پاداش و محصول. (ناظم الاطباء).[ مُ کَ یْ یَ ] (ع ص) زیرک و ظریف. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). زیرک و ظریف و هوشیار و باکیاست. (ناظم الاطباء).[ مُ کَ یْ یِ ] (ص، اِ) مأخوذ از تازی، دلاک و کسی که در حمامها کیسه بر بدن مردمان می مالد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مکیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر