معنی مکید
9 بازدید
[ مَ ] (ع مص) بد سگالیدن. مکیدة. (منتهی الارب). کید. مکیدة. (ناظم الاطباء): چونکه عاجز شد ز صد گونه مکید چون زنان او چادری بر سر کشید. مولوی (مثنوی چ نیکلسن ج ۶ ص ۳۸۲۴). نیست باطل هرچه یزدان آفرید از غضب وز حلم و از نصح و مکید.مولوی. و رجوع به مکیدة شود.[ مُ ] (ع ص) کیدکننده. (غیاث) (آنندراج): چونکه یوسف سوی او می ننگرید خانه را پر نقش خود کرد آن مکید.مولوی.
کلمات همقافیه با «مکید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر