معنی مکیال
7 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) پیمانه. (مهذب الاسماء) (دهار) (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث). پیمانه و هر چیز که بدان پیمانه کنند. ج، مکاییل. (ناظم الاطباء). آنچه بدان پیمانه کنند. مِکیَل. مِکیَلة. (از اقرب الموارد): {/Bلاََ تَنْقُصُوا اَلْمِکْیََالَ وَ اَلْمِیزََانَ إِنِّی أَرََاکُمْ بِخَیْرٍ وَ إِنِّی أَخََافُ عَلَیْکُمْ عَذََابَ یَوْمٍ مُحِیطٍ. ۱۷-۳۱۱۱:۸۴/}(قرآن ۱۱/۸۴). {/Bوَ یََا قَوْمِ أَوْفُوا اَلْمِکْیََالَ وَ اَلْمِیزََانَ بِالْقِسْطِ وَ لاََ تَبْخَسُوا اَلنََّاسَ أَشْیََاءَهُمْ وَ لاََ تَعْثَوْا فِی اَلْأَرْضِ مُفْسِدِینَ . ۱-۱۹۱۱:۸۵/}(قرآن ۱۱/۸۵). کیل و وزن و مکیال و میزان راست دارید. (کشف الاسرار ج ۳ ص ۵۲۵). ناصرالدین جوابی فراخور نفاق و زور و غرور او بنوشت و هم بدان مکیال صاعی چند فراپیمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۴۷). به روز حشرکه فعل بدان و نیکان را جزا دهند به مکیال نیک و بد پیمای جریمهٔ گنهت عفو باد و توبه قبول سپیدنامه و خوش دل به عفو بار خدای. سعدی. || آنچه بدان چیزی را سنجند. مقیاس. وسیلهٔ سنجش. معیار: تا بعد از این مدت حکیم مطلق و فیلسوف اعظم ارسطاطالیس این نقد را به قسطاس منطق بسخت و به محک حدود نقد کرد و به مکیال قیاس بپیمود تا شک و ریب از او برخاست. (چهار مقاله ص ۱۱). || ربع صاع. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مکیال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر