معنی مکیاز
5 بازدید
[ مِ ] (ص، اِ) مخنث بود و بی ریش. (لغت فرس چ اقبال ص ۱۸۶). پسر امرد را گویند و حیز و مخنث و پشت پاپی را نیز گفته اند. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء): عمر خلقان گر بشد شاید که منصور عمر لوطیان را تا زید هم تاز و هم مکیاز بس. کسائی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۱۸۶).
کلمات همقافیه با «مکیاز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر