معنی مکوکب

معنی مکوکب

4 بازدید
[ مُ کَ کَ ] (ع ص) ستاره دار کرده شده. (غیاث) (ناظم الاطباء). باکوکب. باستاره. کوکب دار. ستاره دار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - چرخ مکوکب؛ منجمان فلک هشتم را خوانند یعنی چرخ پرستاره. (گنجینهٔ گنجوی). || آنچه از زر و نقره مسمار داشته باشد. (غیاث). از میخهای زر و سیم میخکوب شده. (ناظم الاطباء). به شکل ستاره نقشها کرده از سیم و زر و غیره. نگاشته به صور کوکب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): ای تیر آسمان کمر چرخ برگشای وآن ترکش مکوکب شه بازکن ز دوش. سید حسن غزنوی. برگستوان زراندودهٔ مکوکب پوشیده ای. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۷). در عرض قوقهٔ کلاه مکوکب کوکبهٔ ملکشاهی... می نهند. (منشآت خاقانی ایضاً ص ۲۰۳). چون منطقهٔ پروین مکوکب ، خوش لگامی، خرم خرامی... (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۳۹). و قزاگند منقط مکوکب پوشیده از نشیمنگاه دست سلاطین برخاسته... (مرزبان نامه ایضاً ص ۲۸۵). بپوشید خفتانی از کرگدن مکوکب به زر ز آستین تا بدن.نظامی. || درخشان و تابان. (ناظم الاطباء). || رجل مکوکب العین؛ مردی که در چشم او کوکب یعنی نقطهٔ سپید باشد. (از اقرب الموارد). - مکوکب چشم؛ که در چشم نقطهٔ سپید دارد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «مکوکب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید