معنی مکون
5 بازدید
[ مُ کَ وْ وِ ] (ع ص) هست کننده و خلق کننده و از نو بیرون آورنده. (ناظم الاطباء). موجد. به وجود آورنده : جملهٔ ابداع و انشاء و اختراع و افشاء تعلق به مکون اشیاء و خالق ماشاء دارد. (مقامات حمیدی چ اصفهان ص ۲۶).[ مُ کَ وْ وَ ] (ع ص) هست نموده شده و پیدا کرده شده. (غیاث). به وجود آورده شده. موجودشده. هست شده.[ مَ ] (ع ص) سوسمار که خایهٔ بسیار دارد در شکم. (مهذب الاسماء). بیضه زیر بال گیرنده یا بیضه داده از سوسمار و ملخ و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مکون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر